فلاش بک 1


عصر گاه روزی از روزهای مهر ماه 87 بود همین چند ماه پیش را می گویم

دیگه هوا داشت کم کم تاریک می شد که از شرکت زدم بیرون، ناهار خیلی نخورده بود از زمانش هم بیش از چند ساعتی می گذشت از همان قدمهای اول متوجه شدم که گشنم شده ولی چاره ای نبود تا به منزل برسم

همانطورکه از کنار خیابان جمهوری بعد از چهار راه استانبول در قسمت پایین پیاده رو رد می شدم مغازه ها و دکانهای مختلف را بی توجه پشت سر می گذاشتم و غرق در افکار مبهم و کج و کوله خودم بودم که  یهو حالتی غریب تمام وجودم را اشغال کرد و ذهنم را همانند مومی در خودش بلعید به خودم آمدم و دیدم که روحم از بدنم جدا گشته و به سمت عقب در حال خزیدن است بوی گس عجیب روغن سوخته و فلفل تند و ادویه هوش از سرهر کسی که تازه غدا خورده باشد هم میبرد چه برسد به آدم گشنه ای مثل من که نفهمیده بودم جوری به آنجا رسیده بودم، دیدم اگر دیر بجنبم روح مادر مرده دیگه از دست میرود و علی می ماند و حوضش به عقب برگشتم دیدم که روح بدبخت و فلک زده به هر جون کندی شده داره خودش می رسونه به سر در مغازه ای که بوی مسحور کننده ای از آن به بیرون شعله می کشید چند متری به عقب برگشتم تا ببیتم درون آن چه خبر است که دیدم قسمتی از شیشه مغازه با برچسبی پوشانده شده و شخصی پشت آن ایستاده و دستش در هوا می چرخد و بالا ، پایین ، جلو و عقب می رود و چیز درازی در دستش است خوب تر که دقت کردم ساندویچ فروشی را تشخیص دادم که آدمهایی در آن می لولیدند.

آنوقت بود که به روحم حق دادم که آنطور دیوانه وار بخواهد از کالبد خودش جدا شود و رد آن بوی گس را بگیرد و به پیش برود تا خواهش وجودش را از آن پر کند.

چاره ای نبود رفتم به طرف روحم خِرَش را گرفتم و کشان کشان به دنبال خودم کشیدم وبه زور به کالبد خالی از روحم تزریقش کردم و به راه خودم تا منزل به امید مفری برای رهایی از این همه درد جانکاه ادامه دادم

سخت و طاقت فرسا بود


راهپیمایی


تفریحی به نام راهپیمایی!؟



مطلبی برای ماهنامه اقتصاد ایران


این مطلب را برای ماهنامه اقتصاد ایران فرستادم که محبت کردند و چاپ ننمودند!

 

دوستان محفلی،

 

 شنیدن گزارشات فصلی اقتصادی شیرین رئیس جمهور محبوبمان در تلویزیون که به دوربین زل می زنند و می فرمایند که قیمتها سیر نزولی دارند (توجه کنید که نمی فرمایند مثلا شیب صعود کاهش پیدا کرده است) آدمی را به این فکر می اندازد که آیا ما در یک شهر و کشور زندگی می کنیم؟ آنگاه یاد گفته ژوزف گوبلز می افتم!

 می فرمایند که قسمتی از تورم به دولت های گذشته بر می گردد که درست است و مازاد آن هم وارداتی است (البته افزایش حاملهای انرژی و افزایش بهای غدا و تولیدات کشاورزی در جهان نیز وجهه خوبی به استدلال ایشان بخشیده)ولی یکی نیست بپرسد که چرا چنین افزایش افسارگسیخته ای در تورم را تنها ما و یکی دوکشور هم مسلک دیگر مثل خودمان فقط تجربه می کنیم!؟

 ایشان فرمودند که از یکسال و نیم گذشته با رصد مسائل آمریکا، ورشکستگیهای نظام سرمایه داری را پیش بینی می کردند، فرمودند که نخواهند گذاشت تا این اوبامای سیاه پوست به ریاست جمهوری برسه، در ایتالیا به خبرنگاران فرمودند که اطلاع دارند که اسرائیل به زودی از بین می رود، در مورد بمبگذاری در هند فرمودند که اطلاع دارند که در چین هم قرار هست چنین بمب گذاریهایی اتفاق بیافتد، سوال اینجاست که با این دانشی ماوراء طبیعه که ایشان دارند چطور پیش بینی کرده بودند که نفت به بشکه ای 200 دلار میرسه، اگر دچار هزیان نشده بودیم آنوقت شاید این سه سال گذشته را که در تاریخ ایران از نظر کسب درآمد نفتی بی نظیر بود به این راحتی از دست نمی دادیم و چاره ای برای وقتی که نفت به حدود سی دلار رسید می کردیم و می دانستیم چه خاکی برسرمان بریزیم!

وقتی در تلویزیون از بحران غرب سخن به میان می آید چهار ستون بدن انسان شروع می کند به لرزیدن که الان چه ها می شود و همه آنجا دارند همدیگر را می درند و چه و چه ولی وقتی فاجعه بحران برای شما چهره جدیدی پیدا می کند که نخست وزیز یا صدراعظم در برابر مردم حاضر شده و اعلام می کند که سال دیگر سال سختی در پیش خواهیم داشت (حالا فکر می کنید چرا) ادامه می دهد که متاسفانه سال آینده رشد اقتصادی مثلا 4 دهم درصد از پیش بینی که قبلا شده یا از روند کنونی کمتر خواهد شد، این چیزی بود که نخست وزیر فرانسه به زبان آورد و همتای آلمانیش نیز از کاهش 8 دهم درصدی رشد اقتصادی و همتای انگلیسی از کاهش 5 دهم درصدی(به نقل از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران)، به اعداد خوب توجه کنید صحبت از چند دهم درصد است نه چند درصد، اینجاست که به صحبت های امیدوار کننده اقای احمدی نژاد مبنی بر اداره کشود با نفت 5 دلاری هم امیدوارم می شویم و مرز روراست بودن و با مردم شریک شدن را در کنار پوپولیسم و عوام فریبی می گذاریم، وقتی در جوامع دیگر بالا پایین شدن چند دهم درصد قابل پیش بینی، شناسایی، علت یابی و اظهار صریح از طرف دولت مردان است یادمان می افتد که بالا پایین شدن چند ده درصدی تورم، بیکاری و فقر دل هیچ مسئولی را نمی لرزاند.

رئیس جمهور محبوبمان در جدید ترین اظهار نظر که هوش از سر هر عاقلی می رباید در پاسخ خبرنگاری فرمودند(نقل به مضمون) که ما پدیده ای به نام فرار مغز ها نداریم و همه ایرانیان در مسیر تعالی انسان و بشریت هر جا که باشند قدم برداشته و قلبشان برای ایران می تپد، بهتر از این نمی شد مسئله ای به این مهمی را ماست مالی کرد و صورت مسئله را به فجیع ترین وضع ممکن به لجن کشید!

 از آنجایی که مجله اقتصاد ایران نماینده مجله اکونومیست هست ولی کمترین رفرسن و مقاله ای از اکونومیست ترجمه و چاب می شود!؟

 جدیدا بر تعداد صفحات تبلیغاتی افزوده شده که به طبع از کیفیت و کمیت مقالات مجله کم کرده است.


                                               با تشکر

                                                هلمت


دولت نهم و طرحهایش


     در اخبار آمده بود که دیشب یعنی دوشنبه 14 بهمن 87 نهصد طرح به صورت نمادین افتتاح گردید؟!

دیگر اینکه استانداران محترم با ذکر ارقام کیلومتر شمار ماشین خود به تشریح تعداد طرحهای در حال اجرا و اجرا شده در دولت مردم گرا و خدمتگذار نهم مشغول بودند و کمتر موردی یافت می شد که ارقام ذکر شده زیر هزار باشد

خداوند اجر جلیل به خدمتگذاران عطا فرماید


روس پ ی ان سودا زده من


این پست دو هفته پیش تهیه شده بود ولی به دلیل الویت مسائل پیش آمده به تعویق افتاد!

 فکر می کردم که تو این چهار(تعطیلات دوهفته گذشته مربوط به عاشورا و تاسوعا) روز یه چند هزار ضفحه ای داستان و مقاله و مطلب بخوانم ولی همه بهتر می دانیم که زهی خیال باطل!

 به سیصد صفحه هم نرسید

 داستان "خاطرات روس پ ی ان سودا زده من" اثر "گابریل گارسیا مارکز" را تمام کردم.

عجیب کتاب غریبیست

این اولین کتابیست که از مارکز خواندم و همانطور که تعجب کردین "صد سال تنهایی" چنان خاکی خورده در این چهار پنج سال در کتابخانه بنده که آن سرش ناپیدا

 همنشینی مردی در آستانه 90 سالگی با دختری در آستانه 14 سالگی

فرصتی چند و فراری از خود

عشق پیری در تقابل با مظلومیت و بچگی دختری تازه نوشکفته


باید چند نقد خوب خواند تا به کهن این رمان بیشتر پی برد

داستان به نظر نظمی ساده ودریافتی سهل الاوصول دارد از نقطه ای شروع می شود و طی روایتی خطی و با  فلاش بکهایی از گذشته به حال پرداخته و ادامه پیدا می کند پیچیدگی در کل کتاب ندیدم البته نباید از ترجمه خوب مترجم هم گذشت که غیر از دو سه تا اشکال کوچک متن روان و یک دستی را ارائه داده بود.

 کاش می شد یک بار دیگر آن را خواند البته زیاد هم نیست حدود صدو بیست صفحه ولی گاهی اوقات آدم گول سادگی مفرط چیزی را می خورد و غافل که دقیقا در دامی افتاده است که نویسنده و خالق برایش گسترانیده است

گاهی اوقات سادگی بیش ازاندازه خود نشانه پیچیدگی درونی است و گاهی مطالبی به غایت ساده در فرمی پیچیده عرضه می شود که خوانند یا بیننده با شعور می بایست توانایی تشخیص مرز آن دو را از هم داشته باشد.

تنها خواستم حسم از خواندن این رمان را تا حدودی در میان گذاشته باشم

 

نامه ای!؟


می توانید حدس بزنید که این عکس تصویر چه چیزیست؟


بله همانطور که نتوانستید حدس بزنید این نامه جرج دبلیو بوش به رئیس جمهور جدید است که به عنوان سنتی در بین روءسای جمهور آمریکا بعد از رونالد ریگان انجام می شود هر رئیس جمهوری به نفر بعدی خود چنین نامه ای را نوشته و بر روی میز کار وی قرار می دهد و اگر دقت کنید می توانید شماره چهل و چهار را نیز بر روی نامه ببینید که حاکی از چهل و چهارمین رئیس جمهور آمریکا بودن اوباماست!


"To: #44, From # 43''

بر روی پوشه نوشته شده از چهل و سومین به چهل و چهارمین

این نامه بر روی میزی که موسوم است به "رزلوت میز" "Resolute Desk" که از چوب کشتی جنگی انگلیسی موسوم به "HMS Resolute" مربوط به قرن نوزده میلادی ساخته شده است، بسیاری از طراحان بنام دنیا باراک اوباما را ترغیب کرده اند تا دست از این میز و تاریخچه اش برداشته و میز سبکتری را انتخاب کند.

البته این میز هدیه ملکه ویکتوریا به رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا روثرفورد هیز  در نوامبر سال 1880 بوده است که از آن به بعدی تمام رئسای جمهور ایالات متحده از آن استفاده کردند به جز لیندون جانسون، ریچارد نیکسون و جرالد فورد ، البته جرج بوش پدر نیز از این میز استفاده نکرد و ترجیح داد تا از میز کاری که در دوران معاون رئیس جمهوری استفاده می کرده بهره ببرد و آن را به طبقه دوم کاخ سفید اتاقی موسوم به "Treaty Room" منتقل کند که به عنوان اتاق خصوصی و مطالعه رئیس جمهور تلقی می گردد.

پریزیدنت کلینتون در دوران زمامداری خودش این میز را به اتاق بیضی کاخ سفید برگرداند.

البته این هم تصویر دیگریست از پرزیدنت کندی که پشت این میز قرار دارد و پسرش نیز در زیر آن در حال بازی کردن است.

این سنت بر می گردد به زمان رونالد ریگان که نامه ای برای جرج بوش پدر نوشت در آن نامه به بوش پدر توصیه کرد که اجازه نده تا بوقلمونها وی را به زیر بکشن!؟

"Don't let the turkeys get you down"

چهار سال بعد بوش پدر نیز نامه ای برای پرزیدنت کلینتون به جای گذاشت و هشت سال بعد کلینتون نامه ای به انضمام نامه بوش پدر برای بوش پسر بر روی میز کار وی قرار داد.

از محتوای این نامه هنوز کسی چیزی نمی داند ولی باید محتوی جالبی داشته باشد.

وداع یک نفر با میز بیضی شکل ریاست جمهوری قدرتمند ترین کشور اقتصادی و نظامی دنیا و سپردن آن با نفر بعدی از حزب رقیب

شما اگر بودید چه می نوشتید؟


سخنرانی اوباما


نمی دانم به سخنرانی اوباما گوش دادید، متن آن را خواندید یا خیر

از مراسم چیزی دیدید یا نه

از خیل مردمی که در کمال ارامش و نظم به تماشا نظاره گر ایستاده بودند

ازهزینه اجرای مراسم، از ماشین لیموزین استفاده شده چیزی می دانید یاخیر

از اینکه به همان انجیلی که آبراهام لینکلن سوگند خورد ایشان نیز سوگند خورد

به اینکه با آمدنش خیلی چیزها قرار است تغییر کند و خیلی چیزها هم قرار نیست که تغییر کند

 دیدید که :

کسی از ماشینی بالا نمی رفت

کسی کاغذی از جیب بغلش در نمی آورد تا برای گرفتن چند هزار دلار وام هر طور شده بخواهد خودش را به نفر اول مملکت برساند

کسی فرزندش را نمی خواست با سر بریدن پیش پای رئیس جمهور قربانی کند تا ارادت خود را اینگونه نشان داده باشد

کسی اختیار خود را از دست نمی دهد

کسی حرکت اضافه ای انجام نمی دهد

 چیزی که می خواهم اینجا باز گو کنم محتوای سخنرانی ایشان است که به واقع می طلبد تا بسیار هوشمندانه مورد توجه و تحلیل قرار بگیرد قطعا متن این سخنرانی بر اساس الویت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پیش روی نفر اول ایالات متحده و حزب پشت سر ایشان نوشته شده، پس پرداختن به آن می تواند برای سیاستمداران و دولتمردان ما حائز اهمیت باشد

 

سخنرانی بی نقص و هدفمند

زیبا و جذاب

کوبنده و امیدبخش

به دور از هرگونه عوام فریبی ،دروغ و امید واهی

جامع و مانع بود

 البته برای ما خیلی امیدبخش نخواهد بود و تصور نمی کنم که باشد

 همانطور که می دانید تحلیل چنین بیانه ای نه کار بنده است و نه قصد آن را دارم ولی چند موضوع درآن توجه بنده را به خود جلب کرد.

         تشکر از مردم به خاطر اعتمادشان

         سپاسگذاری از رئیس جمهور قبلی

          یاداوری گذشتگان ابا و اجداد

   روراستی با مردم درمیان گذاشتن مشکلات و سهیم کردن آنها

   تاکید بر توانایی ها، آزادی، تخصص منحصر به فرد

         ایجاد حس جاه طلبی و برانگیختاندن آن قلوب مردم

         تقدیر از پیشگامان ورود به آمریکا و یاداوری شرایط دشواری که با آن جنگیدند
          This is the journey we continue today. We remain the most prosperous, powerful nation on Earth. Our workers are no less productive than when this crisis began

  پذیرش و احترام به تمام عقاید و مذاهب حتی ناباوران به خدا

     We will harness the sun and the winds and the soil to fuel our cars and run our factories.

    اینکه در میان تمام مذاهب مستقیم به جهان اسلام اشاره می کند حاوی نکات و مفاهیم خاصی هست که توجه جدی می طلبد

   اینکه در میان تمام خطرات حتی از تروریزم نیزسخنی به میان نمی آورد ولی از خطر سلاح های هسته ای می گوید باز قابل توجه است

      امید دادن به گرستگان و فقیران سرتاسر عالم

why men and women and children of every race and every faith can join in celebration across this magnificent mall, and why a man whose father less than sixty years ago might not have been served at a local restaurant can now stand before you to take a most sacred oath.

  بررسی این سخنرانی می تواند موضوع خوبی برای بسیاری از رشته های مختلف دانشگاهی از رشته زبان گرفته تا علوم سیاسی و ارتباطات و غیره داشته باشد.

 

فضولی موقوف!





ماجرای من و کتم


چند تا پست آماده کرده ام که به مرور آپ می کنم!

 

نمی دونم از چی شروع کنم از فیلم هایی که دیدم یا از اتفاقاتی که افتاده

 

پس اجازه بدین ماجرای خودم و کتم را براتون بازگو کنم

 

پارسال از طرف شرکت بن خرید کت و شلوار از یکی  از معروفترین تولیدی های داخلی به پرسنل داده شد

پانزدهم شهریور 86 خیابان میرداماد کت تک زیر به قیمت باورنکردنی 210 ,000 تومان خریداری کرده که اتفاقا خیلی هم دوستش می داشتم.


دوماه پیش کت را برای اولین بار دادم خشکشویی محل و دوبار هم موکدا تاکید کردم که حتما باید خشکشویی شود و نه آبشویی!

چشمتان روز بد نبیند بعد از سه روز که رفتم کت را بگیرم خود مغازه دار گفت و نشان داد که ده سانت از بالای آستین، سر شانه ها، و دور یقه از پشت و جلو دورنگ شده و کلا کت دیگر قابل استفاده نبود و علتش را هم از لایی استفاده شده در کت عنوان کرد و اینکه تقصیر ایشان نبوده و من را راهنمایی کرد که به اتحادیه صنف خشکشویی ها مراجعه کنم تا صحت کار ایشان را آنها تائید کنند

 

دوشنبه روزی

تقاطع میدان فلسطین و جمهوری

شورای حل اختلاف

طرح شکایت

روز مقرر

من، پسر مغازه دار، و کارشناس اتحادیه(صاحب قدیمی ترین خشکشویی در تهران)، خانم دبیر جلسه

طرح شکایت انجام شد و متهم قبول نکرد که تقصیر کارهستند البته کارشناس محترم موکدا بر این باور بودند که این کت که کمی هم پشمی می باشد آب شویی ده و علت خرابی هم همین می باشد

بنابراین کارشناس مربوطه پیشنهاد داد که ایشان کت را خودشان برای اصلاح مشکل ببرند تا ببینند می توانند درست کنند یا خیر

هفته بعد و برگشت کت

کت بهتر شده بود ولی قابل استفاده نبود

عدم رضایت بنده

تعیین خسارت نصف مبلغ کت حدود صد هزار تومان به شرط واگذاری خود کت به طرف مقابل

درخواست مغازه دار برای بردن کت پیش تولید کننده و اثبات این موضوع که اشکال از جنس مصرفی است!؟

طبق گفته خشکشویی مدیر روابط عمومی آن شرکت با پذیرش توضیحات ایشان قبول کرده بودند که نسبت به جبران خسارت اقدام کنند

به بنده گفته شد تا کت را به یکی از شعبه ها ببرم، رسید گرفته و منتظرتماس آنها باشم احیانا برای دریافت مجوز خرید یک عدد کت جدید

کت تحویل داده شد، بعد از گذشت ده روزی نامه زیر به همراه کت به بنده تحویل داده شد!

 

جناب آقای هملت

با نهایت احترام، کت ارسالی از طریق فروشگاه مرکزی دریافت و بررسی شد باطلاع حنابعالی میرساند با اینکه خشک شوئی کمی بی دقتی نموده بود و در قسمتهائی از کت دورنگی ایجاد نموده ولی با ارسال به کارخانه و اصلاح این مورد در حال حاضر قابل استفاده میباشد البته نبایستی انتظار داشت که پس از دوسال و استفاده طولانی و شستشوی مکرر همچون روز اول باشد ولی بهرحال هنوز قابل استفاده است آنهم در صورتیکه جنابعالی هم با لطف و بزرگواری خود اغماض فرموده و اشتباه خشک شوئی را مورد عفو و بخشش خود قرار دهید البته ایشان حاضر به پرداخت جریمه نقدی 50% وجه آن مبلغ یک میلیون ریال می باشند که در صورت رضایت خاطر و آسودگی وجدان میتوان این وجه را از ایشان طلب نمود.

 

موفق و پیروز باشید

با احترام و تشکر- "فلانی"

 

  بنده نیز نامه ذیل را خطاب به ایشان نوشتم:

                       تاریخ: 30/10/87

جناب آقای "فلانی"

مدیر محترم روابط عمومی شرکت ******

با سلام و عرض ادب

موضوع: برگشت به نامه شماره 212/87/ و مورخ 26/10/87

           

            نامه پر مهر و محبت شما را از صدر تا ذیل چند بار مرور نمودم و از حسن توجه و لطف بی کران حضرت عالی دچار شعفی وصف ناپذیر گشتم.

در خصوص مرقومه پیوست چند نکته باریکتر از مو نهفته بود که از دید جهان گستر شما به دور افتاده بود.

اولا اینکه با توجه به تاریخ فاکتور پیوست از زمان خرید تا زمان وقوع حادثه نه دوسال که یکسال و دوماه   می گذرد

دوما در طی این مدت به دلیل عدم استفاده مکرر برای اولین بار بود که به خشکشویی تحویل داده می شد

سوما کت دریافتی به دلیل عدم دلسوزی و دقت لازم در کارخانه هاکوپیان( پس از اصلاحات انجام شده!؟) به مراتب وضعیت وخیمتری نسبت به قبل پیدا کرده و از حیزانتفاع خارج شده  است.

چهارما خشکشویی محترم(*****) که از کسبه محترم و موجه محل می باشند قویا اظهار می دارند که کت مزبور را آب شویی ننموده و صرفا خشکشویی کرده اند و این موضوع تا قبل از تحویل کت به شرکت **** قابل اثبات بوده است که هم اکنون به دلیل خسارت وارده و بلایی که سر کت آمده دیگر قابل اثبات نمی باشد.

پنجما یک ماه قبل نیز اینجانب کت را به شعبه میرداماد شما برای بررسی بیشتر و اخذ نظر کارشناسی تحویل دادم که پس از سه روز بدون پاسخ روشنی تنها بنده را به خشکشویی ژاندارک ارجا دادند!!؟

ششما به دلیل عدم پذیرش اتهام وارد شده به ایشان در خصوص آب شویی کردن، هیچگاه اظهار ننموده اند که تمایلی به پرداخت خسارت دارند که شما از جانب ایشان بذل فرموده اید

لازم به ذکر است که قصد اینجانب از طرح شکایت از ایشان در هیئت حل اختلاف اتحادیه مربوطه نه دریافت خسارت که روشن شدن علت و صرفا پیدا شدن مقصر و حقیقت ماجرا بوده است

در پایان خاطر نشان می سازد که با توجه به بررسی های حقیقت یابی اینجانب و پس از سمع نظرخشکشویی محترم،  کارشناس محترم اتحادیه خشکشویی، و نامه حضرت عالی هنوز حقیقت ماجرا برای بنده محرز نگردیده است.

 

 

   با سپاس

    هملت

  رونوشت:

مدیریت عامل شرکت (خودمان)

مدیر کنترل کیفیت شرکت (خودمان)

مدیر خرید های داخلی شرکت (خودمان)

هیئت حل اختلاف اتحادیه صنف خشکشویی

خشکشویی محترم محل(****)

 

 حالا منتظر هستیم ببینیم که داستان به کجا می انجامد



متن و ترجمه مراسم تحلیف


متن سخنرانی باراک اوباما و ترجمه آن را می توانید در وبلاگ "ترجمه مطبوعاتی" بیابید