سلام خدمت دوستان قذیمی؛

امروز قصد دارم تا دست به کاری سترگ زده و نویسنده این وبلاگ را کمی به شما معرفی کنم.

از سلایق؛ علایق؛ گذشته و آیندش؛ از آرزوها و آرمانهایش, از عقده ها و ناعقده هایش برای شما بازگو نمایم.

از مشخصات شناسنامه ای که بگذریم که به بیانگر شخصیت و کیقیت هیچ کس نمی تواند باشد می رسیم به کُهنِِ مطلب که پرداختن به عمق و مکنونات انسان می باشد. در این مجال سعی بر آنست تا نسبت به این مهم قدمی برداشته شود.

نویسنده در سحر گاه یک شب بارانی در خانواده ای متوسط و مذهبی در دهکده ای دور از شهر و دیار پا به چهان هستی گذاشت و .... ( این دوخط شوخی بیش نبود).

نویسنده فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات انگلیسی از یک از شعب دانشگاه آزاد می باشد. برای کسانی که تازه وارد دانشگاه می شوند و می خواهند در این رشته و رشته های مشابه تحصیل کنند اگر قبل ار ورود به داتشگاه به موسسه زبانی نرفته باشدن دغدغه قابلیت و کسب توانایی مکالمه است که مثل خوره روحشان را در این دوران دچار تلاطم هایی سخت جان فرسا می کند و همانند باتلاقی هر چه در این وادی بیشتر دست و پا می زنند کمتر دچار حدوث اتفاقی میمون می افتند.(یعنی چه!؟خودم هم نفهمیدم که چی گفتم!)

در این میان نویسنده که تجربه حضور در این گونه موسسات را به ظور جدی نداشت پس از ورود به دانشگاه به طور آماتور گونه ای شروع به یادگیری کرد که توفیقی حادث نگردید در میانه راه با توجه به مطالعات قبلی خود در زمینه ادبیات بیش از پیش به این رشته علاقه مند شده و تصمیم به ادامه در این رشته برای مقطع بالاتر گرفت ولی به دلیل تنبلی مفرط و اینکه بهترین استاد ادبیات دانشگاه را به خاطر مسائل شخصی از دانشگاه راندند باعث سرخوردگی مفرط و نداشتن پیری و مرادی برای ادامه مسیر گردید دلیل سوم ضعف شدید در جنرال انگلیش بود که در کنارعلل دیگر موثر افتاد. در ادامه مسیر زندگی، بعد از 2 سال تصمیم بر آن شد تا در رشته مدیریت در مقطع فوق لیسانس ادامه تحصیل دهد که بعد از شرکت در کلاسهای آمادگی و شرکت در کنکور مربوطه به این نتیجه رسید که کار هر مرد نیست خرمن کوفتن...

هر چند که از مطالعه در زمینه مدیریت توانست بهره هایی برای تامل .و تعقل دقیفتر در زمینه رفتار سازمانی کسب کند و باعث پیشرفتهایی نیز برای وی گردد ولی در نهایت عطایش را به لقایش بخشید.

نویسنده دارای نقاط ضعفی و ویژگی های خاصی می باشد که می توان به صورت موجز به اعم آنها اشاره کرد.

بیش از یک دهه است که از خوردن قند به همراه چای خودداری می کند و بدلیل پیروی دیگر اعضای خانواده مصرف قند به حداقل رسیده است.

قهوه تلخ را بسیار دوست می دارد بدون شیرو شکر و نه از نوع غیرترک آن.

تنفر و دوری از دروغ که همین امر سبب گشته تا وجه نسبتا مناسبی کسب گردد.

بسیار شلخته و بی نظم، اتاق وی شعبه ای از بازار شام می ماند. فوق تخصص در گم و گور کردن وسایل شخصی از عنفوان بچگی، تعداد لوازم تحریر، کلاه، دستکش، کاپشن شال گردن های مختلف در رنگهای متنوع دست دوز و ناب سر به فلک می گذارد.

بسیار فراموش کار و هواس پرت تا حدی غیر قابل توصیف.

داشتن لکنت زبان، هر چند بعد از ورود به مدرسه تا قسمت عمده ای بهبود یافت ولی همچنان علائم و نشانه هایش برای افراد تیز بین مشهود است.

ضعیف النفس، ضعیف  در اراده، ضعف مفرط جسمی در کنار مسائل روحی به همراه ضعف شنیداری و تنبلی مفرط از نوع مزمن که در کنار بدبینی خاص به زندگی و اطراقیان موچودی کم نظیر پدید آورده که تحمل خود را نیز کمتر دارد.چیزی شبیه گوژپشت نتردام. 

علاقه مند برای سفر به دور دنیا با دوچرخه یا پیاده (در مرحله جذب اسپانسر)

وسواس در شستن دستها؛ داشتن 8 دندان خراب که دو تا عصب کشی شده اند.

علاقه مند به تماشای فیلم و تاتر و تماشای نقد و بررسی آنها مخصوصا اگر دکتر عالمی تحلیل گر آن باشد.

علاقه مند به امور سیاسی داخلی و خارجی و همچنین مسائل اقتصادی؛ آبونمان مجله وزین " اقتصاد ایران"  و ...

عاشق تماشای فوتبال با صدای فردوسی پور و به همان میزان متنفر از گزارش های شفیعی، بهروان، و خیابانی.

دیوانه یادگیری زبان های خارجی (هر چند خود آگاه است که فایده ندارد)

بعد از تکمیل انگلیسی قصد دارد تا آلمانی، اسپانیایی، فرانسه، ایتالیایی، اسپرانتو، چینی و روسی را نیز فرا بگیرد و اگر عمری باقی ماند به فراگیری پرتغالی نیز همت گمارد.

ایشان جدیدا همت گماردن تا در رشته علوم سیاسی پیام نور شرکت کنند البته اگر تجربه امروز را 2 ماه پیش می داشتند حتما خود را برای فوق لیسانس ارتباطات آماده می نمود و لی دریغ که کمی دیر به این صرافت افتادند.

کتابخانه ای مملو از کتابهای نخوانده برای خود گرد آورده است که دیدنش موجب غصه ایی پایدار است و ندیدنش غمی جانکاه در پی دارد.

دوستدار ادبیات و شعرو که هر چند شاعر نیست ولی شاعره های را دوست می دارد.

از جمله کتابهای که هیچ وقت از یاد نمی برد می توان به آخرین وسوسه مسیح؛ سیذارتا، مادام بوآری، در کنار آنها می توان به اشعار فروغ را اشاره کرد  و از فیلم ها به پیرمرد و دریا و آخیرین وسوسه مسیح.

 

شاید ادامه داشته باشد...