دو روز تعطیلی گذشته

 

این دو روز تعطیلی را مجردی رفتیم مسافرت به فریحیه جاسب ازتوابع دلیجان روبروی سد پانزده خرداد،

چه حالی می ده مجردی مسافرت کردن و بدور از قیل و قال خونه تکانیه شب عید. جاسب که خود نام مجموع 7 روستا می باشد در بین کوه ها قرار گرفته و از آب و هوای نسبتا مطبوعی برخوردار است

نام ده ما در بین این 7 ده "واران" می باشد.

پریشب یه  اتفاق یه سی نفری رفتیم به یه یک از مکانهای گردشی که دارو درختی و رودخانه ای داره یه نام "دوشاخ" ساعت حدود 7 بعداظهر بود هوا هم تاریک شده بود و سرمای آخر زمستان همه رو مچاله کرده بود و نق نق های برگشتن به خانه هم داشت جدی می شد که به اصرار های بنده و امیدواری به اینکه بعد از روشن کردن آتش اینقدر گرمتان می شود که لباسهایتان را در بیاورید ، خلاصه از یه سراشیبی تو تاریکی نسبتاً شدید که در نبود مهتاب ستاره ها به قدری آسمان پاک و صاف و تمیز را نور بارون کرده بودند که فقط دوست داشتی طاقباز بخوابی و از این همه زیبایی که سالهاست در تهران یافت همی نشود لذت ببری؛ شروع کردیم به جمع کردن شاخ و بوته های ریخته شد روی زمین تا آتشی روشن کنیم رفتم چند تا کنده درخت خشک از یه صد متری آنطرف تر پیدا کردم و آوردم و آتش را روشن کار کردیم و سیب زمینی ها رو انداختیم در درون آتش زیر کنده هایی که داشتند می سوختند کم کم که آتش الو می گرفت و زیانه می کشید همه اطرافیان که دور آن جمع شده بودند سعی می کردند تا خودشان را از مسیر دود آن دو کنند و تا جایی که می شود نزدیک آتش شوند یواش یواش بعد از اینکه گرم شدند سر شوخی و سر به سر هم گذاشتن ها شروع شد و هر کسی یه چیزی می گفت و یه چیزی می شنفت، یه یک ساعتی که گذشت هی می گقتند که پس چی شد این سیب زمین ها و الان همشون زغال شدن پس چی شد پس چی شد

یه چندتا از سیب زمینی ها رو که برداشتیم و بعد از پوست کنده پوست سیاه شده و زغالی و گاز زدن به آن دیدم که نه خیر هنوز خیلی کار داره و بایذ هنوز منتظر بشویم تا مغز پخت بشوند خلاطه اینقدر غر غر اطرافیان را به جان مبارک خریدیم که دیگه داشتیم از کوره در می رفتیم ، حالا می خواستند چی کارکنند هیچی فقط برن خانه بشینن جلوی تلویزیون برنامه های یکی از یکی بامزه تر را ببینند...

 

 

یه تصمیم اتقلابی گرفتم و اون هم اینه که عضویتم را از چند گروه اینترنتی داخلی و خارجی لغو کردم ، آخه هر چی فکر کردم دیدم که کلی از وقتم را هر روز صرف باز کردن ۵۰ /۶۰ تا ایمیل می دم که آخرش می خواد موضوع جالبی باشه حالا اگر نبینی چی میشه ؛ هیچی پس فقط در یک گروه عضو هستم که خوبیش هم اینه که هر روز یک ایمیل می فرسته و با محتوی هم هست.

می خواهیم به خودمان بیشتر برسیم

چجوری؟

دیقیقا نمی دونم

از پیشنهاد و راه کار های متنوع هم استقبال می کنیم

 

اندر احوالات یک ذهن پریشان

 

     یکی از دلایل که باعث اضمحلال حکومت ها  می شود به نظر می رسد که عدم توجه به نقد درون گروهی و لاپیشانی کردن همه جیز تحت عنوان " مصلحت" می باشد. تمام حکومتهای قدرتمند نیز که برای سالیان درازی حکم راندند از همین عدم توجه به هرس و زدودن عوامل فساد و تزویر و عوام فریبی شروع به از هم پاشیدن کردند حال ممکن است که این شروع و پایان چندین دهه به طول بیانجامد ولی چیزی که اهمیت دارد شروع این دوره است که اگر هر چند دیر ولی آغاز گردد دیگر به سختی بتوان جلوی پیشروی آن را گرفت.

شاید بتوان از مهمترین شاخصه های اضمحلال تمدنها و ایدولوژی و حکومتها را اینگونه لیست کرد.

۱- فساد

۲- مشغول کردن مردم به روزمرگی و عدم توجه به نیازهای سطح بالای آنها

۳ - بی سواد نگه داشتن مردم

۴- عدم شایسته سالاری

۵- عدم توجه به پیشرفتهای جوامع در حال توسعه

۶- عوام فریبی

۷ - بمباران تبلیغاتی مردم به اینکه از سطح دانش و فرهنگ بالایی برخورداد هستند که همین امر سبب می شود تا سطح آگاهی و دانش در نازلترین سطح خود باقی بماند

 

لازم به ذکر است که این پست بدون هیچ مطالعه قبلی و به صورت فی البداهه نوشته شده است در نتیجه از عمق و کیفیت مطلوبی برخورداد نیست. با عرض معذرت