یاد روزهای خوش به خیر
یاد روزهای خوش به خیر
تابستان 84 بود
روزنامه شرق
روزنامه بود ولی در طول یک هفته هم نمی توانستم تمامش کنم از بس که
پرمحتوی و زیاد بود و باز در آخر چند صفحه نخوانده باقی می ماند روزنامه
بود ولی روزنامه وار نمی توانستی بخوانیش، روزنامه بود ولی چرا اینقدر با روزنامه
های هم دوره اش فرق داشت..
شرق خبر از یک سفر می داد
که قرار بود روزهای چهارشنبه هر هفته گزارش سفر مسافر را چاپ کند
هر هفته چهارشنه ها سر از پا نشناخته هجوم می بردم برای خرید
"شرق" به دکه روزنامه فروشی
آن زمان رویای سفر به دور دنیا را در سر می پروراندم بنابراین بی دلیل نبود که علاقه شدیدی به کسب اطلاعات و از آن مهمتر انگیزه و جسارت این کار داشتم هرجند که همه اینها هیج وقت محقق نشد و این آرزو نیز مثل فتح اورست که حتی به فتح دماوند نیز نیانجامید خاکستر شد.
یادم می آید ولعی داشتم برای خواندنش حتی دوست داشتم آن تکه گزارش را بخورم به واقع در دهان بگذارم و بجوم و ببلعم و حضمش کنم
شیرینی گزارش های کوتاه و داغ هر هفته هنوز زیر زبانم برایم تکرار می شود. سفر سه ماه دو دختر ایرانی و آمریکایی به افغانستان، تاجیکستان، قرقیزستان، چین، هند و پاکستان خیلی جسورانه بود وهنوز هم هست.
هنوز تکه های شرق آن روزگار را که کمی زرد و شکننده شده اند دارم و گاه گاه با پرسه زدن بین اسباب و وسایل قدیمی خاک خورده روز زمین پهن می شوم و با نگاهی به آنها لذت گذشته را زنده می کنم.
اسم آن مسافر جسور خانم شکوفه آذر است.
یاد روزهای خوش به خیر