کدام قله کدام اوج ؟
مگر تمامی این راههای پیچاپیچ
در آن دهان سرد مکنده
به نقطهء تلاقی و پایان نمیرسند ؟
به من چه دادید ، ای واژه های ساده فریب
و ای ریاضت اندامها و خواهش ها ؟
اگر گلی به گیسوی خود میزدم
از این تقلب ، از این تاج کاغذین
که بر فراز سرم بو گرفته است ، فریبنده تر نبود ؟
فروغ
وقتی ادم های کوچک (مثل من)بخواهند در باره آدم های بزرگ(مثل او) چیزی بنویسند در اکثر مواقع نه تنها خودشان را مضحکه دیگران می کنند بلکه امکان دارد از روی نادانی همه چیز را بزنن و خراب کنن؛(همانند فیلی در مغازه چینی فروشی) برای همین ترجیح می دهم که دهان فرو ببندم تا تاریخ خود گواه بزرگی، عظمت و شکوه بزرگان ما باشد.
تنها جسارت می کنم و جرئت به خود می دهم تا سلام کنم؛
پس سلام بر "فروغ"
فروغ بی پایان
فروغ ابدیت
فروغ جاودانه هستی
"فروغ" دلها
فروغ اعماق روح خودم
"فروغ" تولد؛ "تولدی دیگر"
فروغ عصیان روح بشریت
"فروغ" بادبادکها
سلام بر" فروغ"
که "دیوار" را مفهومی از آغاز بخشید
فروغ که از اسارت "اسیر"ی خود به در آمد
سلام بر خالق فصل سرد
او که "به راستی ایمان آورد به آغاز فصل سرد"
سلامی به پهنای کهکشان راه شیری بر او
راستی چه شد و چه بر او رفت که او این نام را برگزید
هملت
